بررسی رابطه پویای بین سیاست پولی و نرخ ارز در افغانستان: رویکرد موجک
https://doi.org/10.22067/erd.2025.95459.1318
مرتضی مدبر، محسن مهرآرا، مهدی نوری
چکیده با توجه به گسترش تجارت بینالمللی و نقش فزایندهی نرخ ارز در تعیین بازده مبادلات خارجی، این متغیر به یکی از مؤلفههای کلیدی در تحلیلهای اقتصاد کلان تبدیل شده است. در این مقاله، رابطه پویا بین سیاست پولی و نرخ ارز در اقتصاد افغانستان طی بازه زمانی ژانویه 2011 تا ژوئیه 2021 با استفاده از روش تحلیل موجک پیوسته بررسی شده است. این رویکرد امکان مطالعه تعامل متغیرها در هر دو بُعد زمان و فرکانس را فراهم میآورد و اجازه میدهد تا تغییرات کوتاهمدت و بلندمدت در روابط بین متغیرها شناسایی شود. نتایج تحقیق حاکی از آن است که پایه پولی در میانمدت در ابتدا و انتهای دوره مورد بررسی، نقش علت را در تغییرات نرخ ارز ایفا کرده است، اگر چه در مقاطعی در کوتاهمدت این رابطه برعکس شده است. اما نرخ ارز علت تغییرات دو متغیر حراج ارز و حراج اوراق سرمایه به ویژه در بلندمدت بوده است. بنابراین حراج ارز و حراج اوراق سرمایه در بلندمدت در واکنش به تغییرات نرخ ارز تغییر کردهاند در حالیکه علت تغییرات نرخ ارز به ویژه در میانمدت به تغییر در پایه پولی مربوط میشود.
بیش بررسی آثار آستانهای ابعاد نابرابری جنسیتی بر توسعه انسانی زنان در فرآیند جهانیشدن
https://doi.org/10.22067/erd.2025.95398.1317
فائزه عظیمی، محمدرضا لطفعلی پور، نرگس صالح نیا
چکیده سهم بالای زنان در اقتصاد امروز و روند افزایش آن در آینده، ضرورت پرداختن به مسئله زنان را بیش از پیش نشان می-دهد. هدف از انجام این پژوهش مطالعهی ابعاد اثرگذاری نابرابریهای جنسیتی بر شاخص توسعه انسانی زنان است. برای این منظور از رهیافت غیرخطی رگرسیون انتقال ملایم پانلی(PSTR) استفاده شده است. جامعه آماری شامل 142 کشور طی سالهای2000-2022 می باشد. نتایج مدلسازی نشاندهندهی دو حد آستانهای از میزان قرار گرفتن در معرض فرآیند جهانی شدن کشورها به دست آمده است که آنها را در 3 سطح طبقهبندی میکند. با توجه به وجود رابطهی غیرخطی بین ابعاد نابرابری جنسیتی و شاخص توسعه انسانی زنان، این رابطه در دو نقطهی آستانهای تغییر شیب میدهد. به این معنی که جهت و مقدار اثرگذاری متغیرهای اصلی مدل بر شاخص توسعه انسانی زنان در کشورهای مختلف به اندازهی مشارکت در فرآیند جهانی شدن، متفاوت است. مهمترین متغیر اثرگذار که بر توسعه زنان در کشورهای مختلف و در هر شرایط اثر مثبت دارد، افزایش برابری در وضعیت بهداشت و سلامت است که سهم را به خود اختصاص داده است. بعد از آن به ترتیب بهبود وضعیت شاخص حکمرانی و شاخص حقوقی و سیاسی زنان آثار مثبت کمتری بر شاخص توسعه انسانی زنان دارد. ضریب اثرگذاری متغیرهای ابعاد آموزشی، اقتصادی و سیاسی نابرابری جنسیتی بر شاخص توسعه انسانی منفی و در عین حال بسیار ناچیز است. اگر دولتها سلامت زنان را به عنوان یکی از پیشرانهای اصلی توسعه انسانی در کانون سیاستگذاریهای اقتصادی و اجتماعی خود قرار دهند، بیشترین اثرگذاری از این طریق خواهند داشت.
بررسی تأثیر سیاست آزادسازی تجاری در کشورهای سازمان همکاری شانگهای بر شاخص-های انرژی ایران (رهیافت مدل تعادل عمومی محاسبهپذیر منطقهای)
https://doi.org/10.22067/erd.2026.96181.1330
حمید قاسمیان، عبدالحمید معرفی محمدی، محمدرضا حیدری خوراسگانی، علیمراد شریفی
چکیده در این مطالعه به بررسی تأثیر حذف تعرفۀ تجاری میان ایران و سازمان همکاری شانگهای تحت سناریوهای 25%، 50% و 100% ، بر شاخصهای عمده بخش انرژی ایران ازجمله: سرانه مصرف انرژیهای فسیلی، سرانه مصرف انرژیهای تجدیدپذیر، شدت مصرف انرژی و ضریب مصرف انرژی پرداخته شد. برای این منظور، دادههای لازم از نسخه 10 پایگاه اطلاعاتی پروژه تحلیل تجارت جهانی انرژی محور (GTAP-E) استخراج شده و با مدل تعادل عمومی محاسبهپذیر منطقهای و نرمافزار MATLAB تجزیهوتحلیل شد. نتایج نشان داد کاهش تعرفه تجاری میان ایران و کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای از یک طرف، بهدلیل سهولت جایگزینی کالاهای تولید داخل با کالاهای وارداتی و از طرف دیگر بهدلیل افزایش استفاده از فناوریهای اکتشاف، تولید و توزیع انرژیهای فسیلی، منجر به کاهش مصرف انرژیهای فسیلی، کاهش مصرف کل انرژی و افزایش کارایی مصرف انرژی (کاهش شدت مصرف انرژی و کاهش ضریب مصرف انرژی) در ایران میشود. لیکن، پس از گذشت چند دوره، بهدلیل اثرات بازگشتی، این کاهش در مصرف کل انرژی، شدت مصرف انرژی و ضریب مصرف انرژی خنثی میشود. علاوه براین، کاهش تعرفه تجاری میان ایران و سایر کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای به دلیل افزایش همکاری در خصوص توسعه فناوریهای انرژیهای تجدیدپذیر، منجر به افزایش مصرف انرژیهای تجدیدپذیر در ایران میشود. با توجه به نتایج مثت ناشی از عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای بر شاخصهای انرژی در ایران، به مسئولان حوزه سیاست خارجی و اقتصاد کلان کشور پیشنهاد میشود که تمهیدات لازم جهت کاهش تعرفه تجاری میان ایران و سایر کشورهای سازمان همکاری شانگهای را تمهید نمایند.
ارزیابی عملکرد زنجیره تامین مدور صنایع ایران با استفاده از رویکرد تحلیل اهمیت–عملکرد فازی شهودی
https://doi.org/10.22067/erd.2025.94066.1296
مهسا وارسته، حسنعلی آقاجانی، گودرز خاتمی نسب
چکیده اقتصاد مدور بهعنوان پارادایمی تحولساز در مدیریت پایدار زنجیره تأمین، پاسخی راهبردی به چالشهای فزاینده زیستمحیطی و محدودیتهای منابع در عصر حاضر محسوب میشود. با توجه به ضرورت فوری تحول الگوهای صنعتی در ایران، این پژوهش به ارزیابی عملکرد زنجیره تأمین مدور در صنایع کشور با رویکردی نوین در جهت توسعه پایدار میپردازد. مطالعه حاضر با بهرهگیری از روش تحلیل اهمیت–عملکرد فازی شهودی (I-FIPA)، شاخصهای کلیدی تأثیرگذار را در پنج بُعد نهادی، رفتاری، زیرساختی، فناورانه و راهبردی مورد سنجش قرار داده است. دادههای پژوهش از طریق نظرسنجی از خبرگان صنعتی، مدیران شهری و متخصصان محیطزیست گردآوری شدهاند. یافتهها نشان میدهد که تحقق زنجیره تأمین مدور در ایران مستلزم توجه همزمان به عوامل سیاستی (تدوین قوانین حمایتی)، فرهنگی (آگاهیبخشی و تغییر نگرشها)، فناوری (توسعه زیرساختهای دیجیتال و بازیافت) و ساختاری (بهبود چارچوبهای نهادی) است. همچنین، تحلیل شکاف های عملکردی با تکنیک I-FIPA، گلوگاههای اصلی در مسیر تحول به سمت اقتصاد چرخشی را آشکار ساخته است. این پژوهش نهتنها نقشهای جامع از وضعیت موجود ارائه میدهد، بلکه بهعنوان ابزاری راهبردی برای سیاست گذاران، مدیران صنعتی و برنامه ریزان در طراحی مدلهای عملیاتی و اخذ تصمیم های آگاهانه عمل خواهد نمود.
بررسی تأثیر شوکهای اقتصادی بر توزیع نابرابری مناطق شهری ایران: یک مطالعه استانی
https://doi.org/10.22067/erd.2026.91911.1277
مرتضی ذاکریان، یعقوب فاطمی زردان، کاظم روایتی
چکیده نابرابری درآمدی از چالشهای مهم اقتصادی است که تأثیرات منفی چشمگیری بر توسعه اقتصادی استانها دارد. این پدیده از طریق کاهش فرصتهای برابر، افزایش ناپایداری اجتماعی، و محدود کردن رشد اقتصادی، مانعی جدی در مسیر پیشرفت استانها ایجاد میکند. از این رو، هدف اصلی این پژوهش بررسی تأثیر نوسانات اقتصادی بر نابرابری درآمدی در مناطق شهری استانهای ایران می باشد. برای دستیابی به این هدف، پژوهش حاضر با استفاده از مدل پنلوربیزی به تحلیل اثرات تورم، رشد اقتصادی، مخارج دولت، درآمد خانوار، نرخ بیکاری و رشد جمعیت بر ضریب جینی مناطق شهری 31 استان ایران طی دوره زمانی 1402-1382 پرداخته است. نتایج پژوهش نشان میدهد که نرخ تورم، مخارج دولت، نرخ بیکاری و تغییرات درآمد سالانه خانوار در بلندمدت اثر مثبتی بر نابرابری تمامی استانها دارد. در حالی که رشد اقتصادی در بلند مدت نابرابری را کاهش می دهد و اثر مثبتی بر توزیع درآمد داشته است. همچنین، اثر رشد جمعیت بر نابرابری در مناطق شهری استانهای کشور متفاوت بوده و نشاندهنده تأثیر متغیرهای منطقهای است. علاوه بر این، نتایج حاصل از تجزیه واریانس نشان می دهد که به استثنای اثر خود متغیر، در بلندمدت در 20 استان تورم بیشترین اثر و در 11 استان دیگر مخارج دولت موثرترین شاخص اقتصادی بر ضریبجینی بوده است. یافتههای پژوهش بر ضرورت اتخاذ سیاستهای هدفمند برای کاهش تورم، بهبود رشد اقتصادی پایدار، و بهینهسازی مخارج دولت تأکید دارد.
بررسی کیفیت حکمرانی بر توسعه بازارهای مالی در کشورهای منتخب خاورمیانه (با تأکید بر سطوح متفاوت کارایی بخش مالی)
صفحه 82-109
https://doi.org/10.22067/erd.2025.91515.1270
فرشید احمدی فارسانی، عبدالناصر درخشان، علیرضا آبرود
چکیده مطالعه حاضر تأثیر کیفیت حکمرانی را بر توسعه بخش مالی با استفاده از مجموعه دادههای تجربی منتخبی از کشور خاورمیانه برای دوره 1996-2022 را بررسی میکند. برای این منظور، شاخص کل کیفیت حکمرانی و شش بٌعد شاخص کیفیت حکمرانی (ابعاد مسئولیتپذیری، ثبات سیاسی و عدم وجود خشونت/تروریسم، کارایی دولت، کیفیت نظارتی، کنترل فساد، حاکمیت قانون) بر توسعه بخش مالی با رویکرد رگرسیون پانل کوانتایل برآورد میشود. دلیل بکارگیری این تکنیک مبتنی بر این استدلال است که تأثیر کیفیت حکمرانی مشروط به سطح موجود توسعه مالی است و سیاستهای توسعه مالی حاکمیتی برای مؤثر بودن، باید در کشورهای دارای سطح پایین، متوسط و متفاوت تنظیم شوند. برآورد تجربی بر اساس رگرسیون کوانتایل نشان داد که شاخص کیفیت حکمرانی کل و ابعاد مختلف آن اثرات مثبت و قابل توجهی در اکثر کوانتایلها دارد. بعلاوه، در بیشتر موارد، تأثیر کیفیت حکمرانی از نظر بزرگی در چندکهای بالای بیشتر است. یافتههای تجربی این مطالعه نشان میدهد که تفاوتها در بهبود نهادهای حاکمیتی دلیل تفاوتهای بین کشورها از نظر توسعه بخش مالی را توضیح میدهد. بر اساس نتایج مستخرج از یافتهها؛ پیشنهاد میگردد تا مقامات با توسعه شهرنشینی و تسهیل ورود به دهکده جهانی، مقدمات توسعه سیستمهای مالی را فراهم کنند
سنجش قابلیت خوشهبندی نوآوری در مناطق ویژه علم و فناوری مورد پژوهشی منطقه ویژه علم وفناوری استان یزد
https://doi.org/10.22067/erd.2025.91626.1271
درسا فتوحی، مجتبی رفیعیان، رضا اکبری
چکیده نوآوری، یکی از مهمترین عوامل توسعه، از جایگاه ویژهای در جوامع کنونی برخوردار است. مناطق ویژه علم و فناوری با ساختمانهای فیزیکی فعالیتهای با فناوری بالا و بسیاری از روابط ایجاد شده در محیطها با دانشگاه، پژوهشها و صنعت ارتباط دارند. یکی از ویژگیهای مهم مناطق علم و فناوری ایجاد محیط زندگی جذاب و ارتقاء کیفیت زندگی در محدوده میباشد. منطقه ویژه علم و فناوری استان یزد به واسطه کانونهای تعریف شده، از مزیتهای فراوان برخوردار میباشد. پراکندگی مراکز منطقه، عدم توجه لازم به پتانسیلها و خلاء ناشی از عدم خوشهبندی کامل منطقه مساله بزرگی پیشروی برنامهریزی منطقهای است، پژوهش پیشرو کوشیده تا به سنجش قابلیت خوشهبندی مراکز منطقه ویژه استان یزد و میزان افتراق و اشتراک این مراکز بپردازد. پژوهش از نوع کاربردی و توصیفی-تحلیلی میباشد که با استفاده از مطالعه اسناد و ابزارهای مطالعه میدانی به جمعآوری داده پیرامون محدوده، پرداخته و با استفاده از روش تحلیل تم، دستهبندی شاخصهای خوشه نوآوری انجام، درستی آن با استفاده از ضریب کاپا تایید گشته و با استفاده از مصاحبه و پرسشنامه و روش خوشهبندی سلسله مراتبی به تعیین امکان خوشهبندی خوشههای محصول محدوده پرداخته و پایایی پرسشنامه با استفاده از آلفای کرونباخ تایید گشته است. نتایج به دستآمده حاکی از آن است که خوشهها قابلیت تجمیع و تبدیل شدن به خوشه نوآوری را دارند و تا تجمیع سه خوشه با یکدیگر این روند منطقی است و دیگر خوشهها نیز مانند خوشه کاشی و سرامیک، خوشه محصولات کنجدی و... قابلیت تبدیل شدن به خوشه نوآوری به تنهایی را نیز دارا هستند.
تاثیر هوش مصنوعی بر مشارکت اقتصادی بانوان (تحلیل تطبیقی جهان، اروپا و دنیای عرب)
https://doi.org/10.22067/erd.2026.93446.1287
حکیمه هاتف، آیدا غروی، علی اکبر سروری
چکیده اشتغال بهعنوان یکی از ارکان اساسی تأمین رفاه، امنیت مالی، سلامت روان، هویت فردی و انسجام اجتماعی شناخته میشود و توانمندسازی زنان نقشی محوری در تحقق توسعه پایدار ایفا میکند. با این حال، پیشرفت هوش مصنوعی و خودکارسازی وظایف تکراری، برخی مشاغل سنتی را در معرض جایگزینی قرار داده است. هوش مصنوعی با قابلیت افزایش بهرهوری تا 40 درصد و ایجاد جریانهای درآمدی نوین، پتانسیل خلق فرصتهای اقتصادی قابل توجهی دارد. علاوه بر چالش دیرینه نابرابری مشارکت اقتصادی زنان و مردان، کشورها با چالش بزرگتری روبهرو هستند که مشارکت اقتصادی هر دو گروه به خصوص بانوان را تحت تأثیر قرار میدهد. نوظهور بودن این حوزه، پژوهش حاضر با بهرهگیری از رویکرد کمی و ساخت شاخص فناوری-آموزش از طریق روش تحلیل مؤلفههای اصلی PCA، به تحلیل رابطه میان این شاخص و نرخ بیکاری با مشارکت اقتصادی زنان در بازه زمانی 2019 تا 2023 در سطح جهانی پرداخته و مقایسهای آماری بین اروپا (بهعنوان منطقهای توسعهیافته) و دنیای عرب شامل 22 کشور عربی (بهعنوان منطقهای در حال توسعه) با جهان انجام داده است. یافتهها نشان میدهد که در سطح جهانی، نرخ بیکاری با ضریب 1.14- و سطح معناداری0.047 p= تأثیر قابل توجهی دارد. در اروپا، شاخص فناوری-آموزش با ضریب 0.11 و 0.467 p= اثر کمتری نشان داد که حاکی از وجود زیرساختهای مناسب فناوری و آموزش برای زنان در این منطقه است. در مقابل، در جهان عرب، شاخص فناوری-آموزش با ضریب منفی معنادار 0.37- و 0.043 p= بیانگر این است که بدون اصلاحات ساختاری، فناوری ممکن است به حاشیهراندن زنان منجر شود.
تحلیل اثر سرمایهداری رفاقتی بر انتشار دیاکسیدکربن در کشورهای منتخب اوپک (رویکرد Panel Quantile ARDL)
https://doi.org/10.22067/erd.2025.93818.1290
روزه مهدی تعبان جعیفری، سارا قبادی، امجد صبحی صاحب، حسین شریفی رنانی
چکیده سرمایهداری رفاقتی از یک سو به واسطه تخصیص بودجه به صنایع تحت حمایت دولت، زمینه استفاده از تکنولوژیهای پاک و در نتیجه کاهش انتشار دیاکسید کربن را فراهم میکند و از سوی دیگر با تضعیف قدرت رقابتپذیری و ایجاد اختلال در تخصیص بهینه منابع، منجر به افزایش انتشار دیاکسید کربن می-شود. مقاله حاضر با هدف تحلیل اثر سرمایهداری رفاقتی بر انتشار دیاکسیدکربن در منتخبی از کشورهای اوپک طی دوره زمانی 2023-1996 با استفاده از روش PQARDL انجام شد. نتایج نشان میدهد که در کوتاهمدت سرمایهداری رفاقتی در کوانتایل پایین و میانی منجر به کاهش انتشار دیاکسیدکربن شده، در حالیکه در بلندمدت در کوانتایل میانی و بالا به افزایش انتشار دیاکسیدکربن انجامیده است. از طرفی مصرف سوختهای فسیلی، تولیدناخالص داخلی و ارزش افزوده صنایع در کوتاهمدت و بلندمدت اثر مثبت بر انتشار دیاکسیدکربن داشتهاند. جمعیت در کوتاهمدت در تمام کوانتایلها بیتاثیر بوده اما در بلندمدت اثر مثبت بر انتشار دیاکسیدکربن داشته است. نتایج آزمون والد نشان میدهد که در بلندمدت سرمایهداری رفاقتی، مصرف سوختهای فسیلی، تولید ناخالص داخلی و جمعیت اثر نامتقارن و ارزش افزوده صنایع اثر متقارن بر انتشار دیاکسیدکربن داشتهاند، اما در کوتاهمدت اثر تمامی متغیرهای مستقل بر انتشار دیاکسیدکربن متقارن بوده است.
بررسی تأثیر نااطمینانی سیاست اقتصادی جهانی بر بازدهی صنعت پتروشیمی در بازار سهام ایران
https://doi.org/10.22067/erd.2025.94286.1305
محمد رفیعی کشتیبان، طاهره آخوند زاده یوسفی، محمد سخنور
چکیده نوسانات بازار سهام ایران، بهعنوان یکی از مهمترین بخشهای اقتصادی کشور، همواره تحت تأثیر عوامل مختلفی از جمله نااطمینانیهای سیاستهای اقتصادی داخلی و خارجی قرار دارد. این نااطمینانیها در محیط اقتصادی میتواند توانایی سیستم مالی یک کشور را در تخصیص بهینه منابع و پشتیبانی از رشد اقتصادی به میزان قابل توجهی تضعیف نماید. از سوی دیگر، یکی از مهمترین صنایع موجود در بازار سهام ایران صنعت پتروشیمی است که بهعنوان صنعت راهبردی و مادر و منبع تغذیه سایر بخشها، نقش اساسی را در اقتصاد کشور ایفا مینماید. از اینرو، هدف این پژوهش، بررسی اثرات نااطمینانی سیاست اقتصادی جهانی به همراه نااطمینانی متغیرهای نرخ ارز، تورم و قیمت نفت بر بازده سهام صنعت پتروشیمی در بازار سهام ایران در دورههای پر بازده و کم بازده این صنعت میباشد. در این راستا از داده-های ماهانه بازه زمانی 1388:1 تا 1402:12 و از رهیافت غیرخطی مارکف سوئیچینگ استفاده شده است. نتایج مطالعه حاکی از آن است که نااطمینانی سیاست اقتصادی جهانی اثرات نامتقارنی بر بازده سهام صنعت پتروشیمی در رژیمهای متفاوت کم بازده و پر بازده دارد. همچنین، نااطمینانیهای نرخ ارز و قیمت نفت تنها در رژیم پر بازده و نااطمینانی نرخ تورم در رژیم کم بازده، اثرات معناداری بر بازدهی صنعت پتروشیمی در بازار سهام ایران دارند.
تحلیل تجربی رابطه رشد فناوری هوش مصنوعی و مصرف انرژی در ایالات متحده با رویکرد لجستیک و مدلسازی سری زمانی: آموزه هایی برای ایران
https://doi.org/10.22067/erd.2025.94492.1306
میثم پاشایی، صالح قویدل دوستکوئی، مسعود صوفی مجید پور، محمود محمودزاده
چکیده هدف این پژوهش، تحلیل روند رشد فناوری هوش مصنوعی و ارزیابی اثرات آن بر مصرف انرژی در ایالات متحده آمریکا و استفاده از نتایج آن برای ایران است. بهمنظور سنجش سطح توسعه این فناوری، از دو شاخص جایگزین شامل تعداد اختراعات ثبتشده در حوزه هوش مصنوعی و سهم این اختراعات از کل ثبت اختراعات استفاده شد. برای مدلسازی رشد فناوری، از تابع لجستیک بهره گرفته شد که توانایی مناسبی در توصیف الگوهای رشد اشباعشونده دارد. یافتهها نشان دادند که هر دو شاخص با رشد سریع همراه بوده و نقطه میانی رشد در هر دو حالت، سال ۲۰۲۴ برآورد میشود. همچنین، سطح اشباع برای تعداد اختراعات حدود سال ۲۰۵۰ و برای سهم اختراعات حدود سال ۲۰۶۰ پیشبینی شد. در ادامه، با استفاده از دو سناریوی پیشبینی، تأثیر رشد هوش مصنوعی بر مصرف انرژی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج مدلسازی تابع تقاضای انرژی با بهرهگیری از مدل سری زمانی ساختاری نشان داد که متغیرهای مرتبط با هوش مصنوعی اثر مثبت و معناداری بر مصرف انرژی دارند. این یافته ها می تواند برای سرمایه گذاری در هوش مصنوعی در ایران مفید باشد و باید توجه شود که گسترش مراکز دیتا و غیره که در ایران در مرحله شروع است می تواند مصرف انرژی را افزایش دهد.
