چکیده با توجه به گسترش تجارت بینالمللی و نقش فزایندهی نرخ ارز در تعیین بازده مبادلات خارجی، این متغیر به یکی از مؤلفههای کلیدی در تحلیلهای اقتصاد کلان تبدیل شده است. در این مقاله، رابطه پویا بین سیاست پولی و نرخ ارز در اقتصاد افغانستان طی بازه زمانی ژانویه 2011 تا ژوئیه 2021 با استفاده از روش تحلیل موجک پیوسته بررسی شده است. این رویکرد امکان مطالعه تعامل متغیرها در هر دو بُعد زمان و فرکانس را فراهم میآورد و اجازه میدهد تا تغییرات کوتاهمدت و بلندمدت در روابط بین متغیرها شناسایی شود. نتایج تحقیق حاکی از آن است که پایه پولی در میانمدت در ابتدا و انتهای دوره مورد بررسی، نقش علت را در تغییرات نرخ ارز ایفا کرده است، اگر چه در مقاطعی در کوتاهمدت این رابطه برعکس شده است. اما نرخ ارز علت تغییرات دو متغیر حراج ارز و حراج اوراق سرمایه به ویژه در بلندمدت بوده است. بنابراین حراج ارز و حراج اوراق سرمایه در بلندمدت در واکنش به تغییرات نرخ ارز تغییر کردهاند در حالیکه علت تغییرات نرخ ارز به ویژه در میانمدت به تغییر در پایه پولی مربوط میشود.
چکیده سهم بالای زنان در اقتصاد امروز و روند افزایش آن در آینده، ضرورت پرداختن به مسئله زنان را بیش از پیش نشان می-دهد. هدف از انجام این پژوهش مطالعهی ابعاد اثرگذاری نابرابریهای جنسیتی بر شاخص توسعه انسانی زنان است. برای این منظور از رهیافت غیرخطی رگرسیون انتقال ملایم پانلی(PSTR) استفاده شده است. جامعه آماری شامل 142 کشور طی سالهای2000-2022 می باشد. نتایج مدلسازی نشاندهندهی دو حد آستانهای از میزان قرار گرفتن در معرض فرآیند جهانی شدن کشورها به دست آمده است که آنها را در 3 سطح طبقهبندی میکند. با توجه به وجود رابطهی غیرخطی بین ابعاد نابرابری جنسیتی و شاخص توسعه انسانی زنان، این رابطه در دو نقطهی آستانهای تغییر شیب میدهد. به این معنی که جهت و مقدار اثرگذاری متغیرهای اصلی مدل بر شاخص توسعه انسانی زنان در کشورهای مختلف به اندازهی مشارکت در فرآیند جهانی شدن، متفاوت است. مهمترین متغیر اثرگذار که بر توسعه زنان در کشورهای مختلف و در هر شرایط اثر مثبت دارد، افزایش برابری در وضعیت بهداشت و سلامت است که سهم را به خود اختصاص داده است. بعد از آن به ترتیب بهبود وضعیت شاخص حکمرانی و شاخص حقوقی و سیاسی زنان آثار مثبت کمتری بر شاخص توسعه انسانی زنان دارد. ضریب اثرگذاری متغیرهای ابعاد آموزشی، اقتصادی و سیاسی نابرابری جنسیتی بر شاخص توسعه انسانی منفی و در عین حال بسیار ناچیز است. اگر دولتها سلامت زنان را به عنوان یکی از پیشرانهای اصلی توسعه انسانی در کانون سیاستگذاریهای اقتصادی و اجتماعی خود قرار دهند، بیشترین اثرگذاری از این طریق خواهند داشت.
چکیده در این مطالعه به بررسی تأثیر حذف تعرفۀ تجاری میان ایران و سازمان همکاری شانگهای تحت سناریوهای 25%، 50% و 100% ، بر شاخصهای عمده بخش انرژی ایران ازجمله: سرانه مصرف انرژیهای فسیلی، سرانه مصرف انرژیهای تجدیدپذیر، شدت مصرف انرژی و ضریب مصرف انرژی پرداخته شد. برای این منظور، دادههای لازم از نسخه 10 پایگاه اطلاعاتی پروژه تحلیل تجارت جهانی انرژی محور (GTAP-E) استخراج شده و با مدل تعادل عمومی محاسبهپذیر منطقهای و نرمافزار MATLAB تجزیهوتحلیل شد. نتایج نشان داد کاهش تعرفه تجاری میان ایران و کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای از یک طرف، بهدلیل سهولت جایگزینی کالاهای تولید داخل با کالاهای وارداتی و از طرف دیگر بهدلیل افزایش استفاده از فناوریهای اکتشاف، تولید و توزیع انرژیهای فسیلی، منجر به کاهش مصرف انرژیهای فسیلی، کاهش مصرف کل انرژی و افزایش کارایی مصرف انرژی (کاهش شدت مصرف انرژی و کاهش ضریب مصرف انرژی) در ایران میشود. لیکن، پس از گذشت چند دوره، بهدلیل اثرات بازگشتی، این کاهش در مصرف کل انرژی، شدت مصرف انرژی و ضریب مصرف انرژی خنثی میشود. علاوه براین، کاهش تعرفه تجاری میان ایران و سایر کشورهای عضو سازمان همکاری شانگهای به دلیل افزایش همکاری در خصوص توسعه فناوریهای انرژیهای تجدیدپذیر، منجر به افزایش مصرف انرژیهای تجدیدپذیر در ایران میشود. با توجه به نتایج مثت ناشی از عضویت ایران در سازمان همکاری شانگهای بر شاخصهای انرژی در ایران، به مسئولان حوزه سیاست خارجی و اقتصاد کلان کشور پیشنهاد میشود که تمهیدات لازم جهت کاهش تعرفه تجاری میان ایران و سایر کشورهای سازمان همکاری شانگهای را تمهید نمایند.
چکیده اقتصاد مدور بهعنوان پارادایمی تحولساز در مدیریت پایدار زنجیره تأمین، پاسخی راهبردی به چالشهای فزاینده زیستمحیطی و محدودیتهای منابع در عصر حاضر محسوب میشود. با توجه به ضرورت فوری تحول الگوهای صنعتی در ایران، این پژوهش به ارزیابی عملکرد زنجیره تأمین مدور در صنایع کشور با رویکردی نوین در جهت توسعه پایدار میپردازد. مطالعه حاضر با بهرهگیری از روش تحلیل اهمیت–عملکرد فازی شهودی (I-FIPA)، شاخصهای کلیدی تأثیرگذار را در پنج بُعد نهادی، رفتاری، زیرساختی، فناورانه و راهبردی مورد سنجش قرار داده است. دادههای پژوهش از طریق نظرسنجی از خبرگان صنعتی، مدیران شهری و متخصصان محیطزیست گردآوری شدهاند. یافتهها نشان میدهد که تحقق زنجیره تأمین مدور در ایران مستلزم توجه همزمان به عوامل سیاستی (تدوین قوانین حمایتی)، فرهنگی (آگاهیبخشی و تغییر نگرشها)، فناوری (توسعه زیرساختهای دیجیتال و بازیافت) و ساختاری (بهبود چارچوبهای نهادی) است. همچنین، تحلیل شکاف های عملکردی با تکنیک I-FIPA، گلوگاههای اصلی در مسیر تحول به سمت اقتصاد چرخشی را آشکار ساخته است. این پژوهش نهتنها نقشهای جامع از وضعیت موجود ارائه میدهد، بلکه بهعنوان ابزاری راهبردی برای سیاست گذاران، مدیران صنعتی و برنامه ریزان در طراحی مدلهای عملیاتی و اخذ تصمیم های آگاهانه عمل خواهد نمود.
چکیده نابرابری درآمدی از چالشهای مهم اقتصادی است که تأثیرات منفی چشمگیری بر توسعه اقتصادی استانها دارد. این پدیده از طریق کاهش فرصتهای برابر، افزایش ناپایداری اجتماعی، و محدود کردن رشد اقتصادی، مانعی جدی در مسیر پیشرفت استانها ایجاد میکند. از این رو، هدف اصلی این پژوهش بررسی تأثیر نوسانات اقتصادی بر نابرابری درآمدی در مناطق شهری استانهای ایران می باشد. برای دستیابی به این هدف، پژوهش حاضر با استفاده از مدل پنلوربیزی به تحلیل اثرات تورم، رشد اقتصادی، مخارج دولت، درآمد خانوار، نرخ بیکاری و رشد جمعیت بر ضریب جینی مناطق شهری 31 استان ایران طی دوره زمانی 1402-1382 پرداخته است. نتایج پژوهش نشان میدهد که نرخ تورم، مخارج دولت، نرخ بیکاری و تغییرات درآمد سالانه خانوار در بلندمدت اثر مثبتی بر نابرابری تمامی استانها دارد. در حالی که رشد اقتصادی در بلند مدت نابرابری را کاهش می دهد و اثر مثبتی بر توزیع درآمد داشته است. همچنین، اثر رشد جمعیت بر نابرابری در مناطق شهری استانهای کشور متفاوت بوده و نشاندهنده تأثیر متغیرهای منطقهای است. علاوه بر این، نتایج حاصل از تجزیه واریانس نشان می دهد که به استثنای اثر خود متغیر، در بلندمدت در 20 استان تورم بیشترین اثر و در 11 استان دیگر مخارج دولت موثرترین شاخص اقتصادی بر ضریبجینی بوده است. یافتههای پژوهش بر ضرورت اتخاذ سیاستهای هدفمند برای کاهش تورم، بهبود رشد اقتصادی پایدار، و بهینهسازی مخارج دولت تأکید دارد.
چکیده مطالعه حاضر تأثیر کیفیت حکمرانی را بر توسعه بخش مالی با استفاده از مجموعه دادههای تجربی منتخبی از کشور خاورمیانه برای دوره 1996-2022 را بررسی میکند. برای این منظور، شاخص کل کیفیت حکمرانی و شش بٌعد شاخص کیفیت حکمرانی (ابعاد مسئولیتپذیری، ثبات سیاسی و عدم وجود خشونت/تروریسم، کارایی دولت، کیفیت نظارتی، کنترل فساد، حاکمیت قانون) بر توسعه بخش مالی با رویکرد رگرسیون پانل کوانتایل برآورد میشود. دلیل بکارگیری این تکنیک مبتنی بر این استدلال است که تأثیر کیفیت حکمرانی مشروط به سطح موجود توسعه مالی است و سیاستهای توسعه مالی حاکمیتی برای مؤثر بودن، باید در کشورهای دارای سطح پایین، متوسط و متفاوت تنظیم شوند. برآورد تجربی بر اساس رگرسیون کوانتایل نشان داد که شاخص کیفیت حکمرانی کل و ابعاد مختلف آن اثرات مثبت و قابل توجهی در اکثر کوانتایلها دارد. بعلاوه، در بیشتر موارد، تأثیر کیفیت حکمرانی از نظر بزرگی در چندکهای بالای بیشتر است. یافتههای تجربی این مطالعه نشان میدهد که تفاوتها در بهبود نهادهای حاکمیتی دلیل تفاوتهای بین کشورها از نظر توسعه بخش مالی را توضیح میدهد. بر اساس نتایج مستخرج از یافتهها؛ پیشنهاد میگردد تا مقامات با توسعه شهرنشینی و تسهیل ورود به دهکده جهانی، مقدمات توسعه سیستمهای مالی را فراهم کنند
چکیده نوآوری، یکی از مهمترین عوامل توسعه، از جایگاه ویژهای در جوامع کنونی برخوردار است. مناطق ویژه علم و فناوری با ساختمانهای فیزیکی فعالیتهای با فناوری بالا و بسیاری از روابط ایجاد شده در محیطها با دانشگاه، پژوهشها و صنعت ارتباط دارند. یکی از ویژگیهای مهم مناطق علم و فناوری ایجاد محیط زندگی جذاب و ارتقاء کیفیت زندگی در محدوده میباشد. منطقه ویژه علم و فناوری استان یزد به واسطه کانونهای تعریف شده، از مزیتهای فراوان برخوردار میباشد. پراکندگی مراکز منطقه، عدم توجه لازم به پتانسیلها و خلاء ناشی از عدم خوشهبندی کامل منطقه مساله بزرگی پیشروی برنامهریزی منطقهای است، پژوهش پیشرو کوشیده تا به سنجش قابلیت خوشهبندی مراکز منطقه ویژه استان یزد و میزان افتراق و اشتراک این مراکز بپردازد. پژوهش از نوع کاربردی و توصیفی-تحلیلی میباشد که با استفاده از مطالعه اسناد و ابزارهای مطالعه میدانی به جمعآوری داده پیرامون محدوده، پرداخته و با استفاده از روش تحلیل تم، دستهبندی شاخصهای خوشه نوآوری انجام، درستی آن با استفاده از ضریب کاپا تایید گشته و با استفاده از مصاحبه و پرسشنامه و روش خوشهبندی سلسله مراتبی به تعیین امکان خوشهبندی خوشههای محصول محدوده پرداخته و پایایی پرسشنامه با استفاده از آلفای کرونباخ تایید گشته است. نتایج به دستآمده حاکی از آن است که خوشهها قابلیت تجمیع و تبدیل شدن به خوشه نوآوری را دارند و تا تجمیع سه خوشه با یکدیگر این روند منطقی است و دیگر خوشهها نیز مانند خوشه کاشی و سرامیک، خوشه محصولات کنجدی و... قابلیت تبدیل شدن به خوشه نوآوری به تنهایی را نیز دارا هستند.
چکیده اشتغال بهعنوان یکی از ارکان اساسی تأمین رفاه، امنیت مالی، سلامت روان، هویت فردی و انسجام اجتماعی شناخته میشود و توانمندسازی زنان نقشی محوری در تحقق توسعه پایدار ایفا میکند. با این حال، پیشرفت هوش مصنوعی و خودکارسازی وظایف تکراری، برخی مشاغل سنتی را در معرض جایگزینی قرار داده است. هوش مصنوعی با قابلیت افزایش بهرهوری تا 40 درصد و ایجاد جریانهای درآمدی نوین، پتانسیل خلق فرصتهای اقتصادی قابل توجهی دارد. علاوه بر چالش دیرینه نابرابری مشارکت اقتصادی زنان و مردان، کشورها با چالش بزرگتری روبهرو هستند که مشارکت اقتصادی هر دو گروه به خصوص بانوان را تحت تأثیر قرار میدهد. نوظهور بودن این حوزه، پژوهش حاضر با بهرهگیری از رویکرد کمی و ساخت شاخص فناوری-آموزش از طریق روش تحلیل مؤلفههای اصلی PCA، به تحلیل رابطه میان این شاخص و نرخ بیکاری با مشارکت اقتصادی زنان در بازه زمانی 2019 تا 2023 در سطح جهانی پرداخته و مقایسهای آماری بین اروپا (بهعنوان منطقهای توسعهیافته) و دنیای عرب شامل 22 کشور عربی (بهعنوان منطقهای در حال توسعه) با جهان انجام داده است. یافتهها نشان میدهد که در سطح جهانی، نرخ بیکاری با ضریب 1.14- و سطح معناداری0.047 p= تأثیر قابل توجهی دارد. در اروپا، شاخص فناوری-آموزش با ضریب 0.11 و 0.467 p= اثر کمتری نشان داد که حاکی از وجود زیرساختهای مناسب فناوری و آموزش برای زنان در این منطقه است. در مقابل، در جهان عرب، شاخص فناوری-آموزش با ضریب منفی معنادار 0.37- و 0.043 p= بیانگر این است که بدون اصلاحات ساختاری، فناوری ممکن است به حاشیهراندن زنان منجر شود.
چکیده سرمایهداری رفاقتی از یک سو به واسطه تخصیص بودجه به صنایع تحت حمایت دولت، زمینه استفاده از تکنولوژیهای پاک و در نتیجه کاهش انتشار دیاکسید کربن را فراهم میکند و از سوی دیگر با تضعیف قدرت رقابتپذیری و ایجاد اختلال در تخصیص بهینه منابع، منجر به افزایش انتشار دیاکسید کربن می-شود. مقاله حاضر با هدف تحلیل اثر سرمایهداری رفاقتی بر انتشار دیاکسیدکربن در منتخبی از کشورهای اوپک طی دوره زمانی 2023-1996 با استفاده از روش PQARDL انجام شد. نتایج نشان میدهد که در کوتاهمدت سرمایهداری رفاقتی در کوانتایل پایین و میانی منجر به کاهش انتشار دیاکسیدکربن شده، در حالیکه در بلندمدت در کوانتایل میانی و بالا به افزایش انتشار دیاکسیدکربن انجامیده است. از طرفی مصرف سوختهای فسیلی، تولیدناخالص داخلی و ارزش افزوده صنایع در کوتاهمدت و بلندمدت اثر مثبت بر انتشار دیاکسیدکربن داشتهاند. جمعیت در کوتاهمدت در تمام کوانتایلها بیتاثیر بوده اما در بلندمدت اثر مثبت بر انتشار دیاکسیدکربن داشته است. نتایج آزمون والد نشان میدهد که در بلندمدت سرمایهداری رفاقتی، مصرف سوختهای فسیلی، تولید ناخالص داخلی و جمعیت اثر نامتقارن و ارزش افزوده صنایع اثر متقارن بر انتشار دیاکسیدکربن داشتهاند، اما در کوتاهمدت اثر تمامی متغیرهای مستقل بر انتشار دیاکسیدکربن متقارن بوده است.
محمد رفیعی کشتیبان، طاهره آخوند زاده یوسفی، محمد سخنور
چکیده نوسانات بازار سهام ایران، بهعنوان یکی از مهمترین بخشهای اقتصادی کشور، همواره تحت تأثیر عوامل مختلفی از جمله نااطمینانیهای سیاستهای اقتصادی داخلی و خارجی قرار دارد. این نااطمینانیها در محیط اقتصادی میتواند توانایی سیستم مالی یک کشور را در تخصیص بهینه منابع و پشتیبانی از رشد اقتصادی به میزان قابل توجهی تضعیف نماید. از سوی دیگر، یکی از مهمترین صنایع موجود در بازار سهام ایران صنعت پتروشیمی است که بهعنوان صنعت راهبردی و مادر و منبع تغذیه سایر بخشها، نقش اساسی را در اقتصاد کشور ایفا مینماید. از اینرو، هدف این پژوهش، بررسی اثرات نااطمینانی سیاست اقتصادی جهانی به همراه نااطمینانی متغیرهای نرخ ارز، تورم و قیمت نفت بر بازده سهام صنعت پتروشیمی در بازار سهام ایران در دورههای پر بازده و کم بازده این صنعت میباشد. در این راستا از داده-های ماهانه بازه زمانی 1388:1 تا 1402:12 و از رهیافت غیرخطی مارکف سوئیچینگ استفاده شده است. نتایج مطالعه حاکی از آن است که نااطمینانی سیاست اقتصادی جهانی اثرات نامتقارنی بر بازده سهام صنعت پتروشیمی در رژیمهای متفاوت کم بازده و پر بازده دارد. همچنین، نااطمینانیهای نرخ ارز و قیمت نفت تنها در رژیم پر بازده و نااطمینانی نرخ تورم در رژیم کم بازده، اثرات معناداری بر بازدهی صنعت پتروشیمی در بازار سهام ایران دارند.
میثم پاشایی، صالح قویدل دوستکوئی، مسعود صوفی مجید پور، محمود محمودزاده
چکیده هدف این پژوهش، تحلیل روند رشد فناوری هوش مصنوعی و ارزیابی اثرات آن بر مصرف انرژی در ایالات متحده آمریکا و استفاده از نتایج آن برای ایران است. بهمنظور سنجش سطح توسعه این فناوری، از دو شاخص جایگزین شامل تعداد اختراعات ثبتشده در حوزه هوش مصنوعی و سهم این اختراعات از کل ثبت اختراعات استفاده شد. برای مدلسازی رشد فناوری، از تابع لجستیک بهره گرفته شد که توانایی مناسبی در توصیف الگوهای رشد اشباعشونده دارد. یافتهها نشان دادند که هر دو شاخص با رشد سریع همراه بوده و نقطه میانی رشد در هر دو حالت، سال ۲۰۲۴ برآورد میشود. همچنین، سطح اشباع برای تعداد اختراعات حدود سال ۲۰۵۰ و برای سهم اختراعات حدود سال ۲۰۶۰ پیشبینی شد. در ادامه، با استفاده از دو سناریوی پیشبینی، تأثیر رشد هوش مصنوعی بر مصرف انرژی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج مدلسازی تابع تقاضای انرژی با بهرهگیری از مدل سری زمانی ساختاری نشان داد که متغیرهای مرتبط با هوش مصنوعی اثر مثبت و معناداری بر مصرف انرژی دارند. این یافته ها می تواند برای سرمایه گذاری در هوش مصنوعی در ایران مفید باشد و باید توجه شود که گسترش مراکز دیتا و غیره که در ایران در مرحله شروع است می تواند مصرف انرژی را افزایش دهد.
چکیده مطالعه حاضر بینش جدیدی از درک بهتر عوامل کلان مالی و نهادی اثرگذار بر مسئولیت اجتماعی شرکتها (CSR) در کشورهای منطقه منا ارائه میدهد. برای دستیابی به این هدف، از دادههای سالانه از سال 2000 تا 2023 و رگرسیون پانل کوانتایل استفاده شده است. نتایج برآورد مدل نشان داد که توسعه مالی نقش مثبت و قابل توجهی بر مسئولیت اجتماعی شرکتها (CSR) میگذارد. علاوه بر این، یافتهها بیانگر این بود که افزایش کارایی دولت و ثبات سیاسی به عنوان عوامل نهادی در کشورهای منطقه منا به طور قابل توجهی، مسئولیتپذیری اجتماعی شرکتی را افزایش میدهد. در این مطالعه، متغیرهای درآمد سرانه و جهانی شدن به عنوان متغیرهای کنترلی در نظر گرفته شد. این مطالعه یک دیدگاه یکپارچه برای تعیین عواملی که میتوانند بر رفتار مسئولانه اجتماعی در کشورهای منطقه منا تأثیر بگذارند، ارائه میدهد. این مطالعه با ارائه بینشهای تجربی در مورد محرکهای مالی و نهادی CSR در کشورهای منا، به ادبیات کمک میکند و پیامدهایی را برای سیاستگذاران، تنظیمکنندگان و تصمیمگیرندگان شرکتی با هدف افزایش شیوههای کسبوکار مسئولانه اجتماعی ارائه میدهد.
چکیده یکی از مهمترین اجزای تشکیل دهنده اقتصاد هر کشوری از جمله ایران، بخش صنعت میباشد که از زیر بخشهای مختلفی تشکیل شده است. تحریمهای نفتی اعمال شده علیه ایران، به صورت مستقیم و غیرمستقیم، بخش صنعت را به دلیل نقش مهمی که در رشد و توسعه اقتصادی ایفا میکند هدف قرار دادهاند. در پژوهش حاضر به منظور بررسی تأثیر تحریمهای نفتی و برجام بر جایگاه بخش صنعت و زیر بخشهای صنعتی در اقتصاد ایران، به ترتیب با به کارگیری نظریه شبکههای پیچیده، سه شبکه 9 بخشی شامل بخش صنعت، مربوط به قبل از اعمال تحریمهای نفتی (سال 1380)، بعد از اعمال تحریمهای نفتی (سال 1390) و پس از امضای برجام (سال 1395) تشکیل و سپس سه شبکه 49 بخشی شامل زیر بخشهای صنعتی، مربوط به قبل از اعمال تحریمهای نفتی، بعد از اعمال تحریمهای نفتی و پس از امضای برجام در نظر گرفته میشود. در این پژوهش با استفاده از معیارهای مرکزیت رویکردی ارائه میگردد تا تأثیر تحریمها و برجام بر جایگاه ارتباطات بخش صنعت و زیر بخشهای آن با سایر بخشها در اقتصاد ایران مشخص شود. مطابق با نتایج به دست آمده تحریمها و برجام تأثیر قابل توجهی بر جایگاه بخش صنعت نداشته است. علاوه بر این، یافتهها نشان میدهد تأثیر تحریمها و برجام بر زیر بخشهای صنعتی یکسان نمیباشد. مهمترین و اساسیترین بخش صنعتی ایران در هر سه سال مورد بررسی بخش تولید مواد غذایی و آشامیدنی میباشد که اهمیت آن در شبکه اقتصادی پس از اعمال تحریمها کاهش و پس از امضای برجام افزایش یافته است.
میثم پاشایی، مسعود صوفی مجیدپور، صالح قویدل دوستکوئی، محمود محمودزاده
چکیده چکیده در این مطالعه، به بررسى اثر هوش مصنوعى بر مصرف انرزى و انتشار دى اکسید کربن در ایالات متحده طى سال هاى 1976 تا 2020 پرداخته شده است. با توجه به احتمال وجود روابط غیر خطى و تغییر اثر کذارى هوش مصنوعى تحت شرایط متفاوت اقتصادى، از مدل رکَرسیون انتقال ملایم با تابع انتقال جستیک (LSTR) استفاده شد. در این مدل، درجه باز بودن اقتصاد به عنوان متغیر ستانه اى در نظر کَرفته شده تا بررسى شود آیا اثر هوش مصنوعى بر متغیر هاى زیست محیطى در سطوح مختلف باز بودن اقتصاد تفاوت دارد یا خیر. نتایج حاصل از برآورد مدل نشان مى دهد که رابطه میان هوش مصنوعى و هر دو متغیر مصرف انرزى و دى اکسید کربن، به صورت آستانه اى و وابسته به باز بودن قتصاد است. در سطح آستانه اى باز بودن (حدود 23 درصد)، تغییر محسوسى در شدت اثر کذارى مشاهده مى شود. بمویره، زمانى که درجه باز بودن اقتصاد از این سطح فراتر مرود، هوش مصنوعى اثر کاهشى بر انتشار دى اکسید کربن دارد، در حالى که در مصرف انرزى، ابتدا اثر افزایشى داشته و سیس به سمت پایدارى میل مى کند. این یافتهها نشان مى دهد که ادغام در اقتصاد جهانى و باز بودن جارى، مى تواند نقش میانجى در تأثیر فناورى هاى نوین ایفا کند. همجنین، متغیر هاى کنترلى مانند در آمد سرانه و شهر نشینى نیز تأثیر معنادارى در جهت فزایش مصرف انرزى و آلودکَى دارند. بر اساس این نتایج، بیشنهاد مى شود سیاست کذاران در راستاى توسعه هوش مصنوعى، باز بودن اقتصاد رادر نظر کَرفته و هم زمان بر ارتقاء فناورى هاى پاک، انتقال فناورى و سیاست هاى زیست محیطى هو شمند تمرکز کنند. کلیدواره: هوش مصنوعى، مصرف انرژى، دى اکسید کربن، باز بودن اقتصاد. طبقه بندى C22 ،Q53 ،Q41 ،O33 :JEL.
سوده عموزاد خلیلی، محسن محمدی خیاره، علی کارشناسان
چکیده هدف از این پژوهش، تحلیل مقایسهای نقش کارآفرینی در دستیابی به توسعه پایدار در کشورهای توسعهیافته و در حال توسعه است. این تحقیق با استفاده از یک مدل دادههای ترکیبی پویا و روش گشتاور تعمیمیافته سیستمی به بررسی تأثیر فعالیتهای کارآفرینانه نوپا بر سه رکن توسعه پایدار شامل رشد اقتصادی، توسعه انسانی و پایداری محیط زیست (انتشار سرانه CO2) در دوره ۲۰۰۱ تا ۲۰23 میپردازد. نتایج تجربی حاکی از تفاوتهای معنادار در تأثیر کارآفرینی میان دو گروه از کشورها است. یافتهها نشان میدهند که کارآفرینی تأثیر مثبت و قویتری بر رشد اقتصادی و توسعه انسانی در کشورهای در حال توسعه دارد. در مقابل، تأثیر کارآفرینی بر انتشار CO2 در کشورهای در حال توسعه مثبت و معنادار است، در حالی که در کشورهای توسعهیافته این تأثیر خنثی یا نامعنادار است. این نتایج، تمایز نظری میان کارآفرینی ضرورتگرا (در کشورهای در حال توسعه) و کارآفرینی فرصتگرا (در کشورهای توسعهیافته) را تأیید میکند. بر این اساس، سیاستهای توسعه کارآفرینی باید متناسب با مرحله توسعهیافتگی، ویژگیهای نهادی و اولویتهای پایداری هر کشور طراحی شوند.
چکیده نظام مالی بینالمللی در دهههای اخیر بر پایه زیرساختهایی همچون شبکه سوئیفت و سازوکار تسویه مبتنی بر دلار استوار بوده است؛ ساختاری که عملاً ابزار اِعمال فشار و تحریم مالی بر کشورهایی نظیر ایران را فراهم کرده است. محرومیت ایران از دسترسی کامل به این زیرساختها در سالهای گذشته موجب بروز اختلالات گسترده در مبادلات خارجی و تعاملات بانکی کشور شده است. در این میان، ظهور ائتلافهایی چون بریکس و سازمان همکاری شانگهای و شکلگیری سامانههای جایگزینی مانند پیامرسان مالی روسیه و سیستم پرداخت بینبانکی فرامرزی چین، موضوع تنوعبخشی به مسیرهای همکاری مالی را به یکی از محورهای اصلی دیپلماسی اقتصادی ایران تبدیل کرده است. هدف پژوهش حاضر طراحی الگویی برای توسعه همکاریهای بانکی ایران با این ائتلافها در چارچوب رویکرد دیپلماسی مالی است. پژوهش با روش کیفی و مبتنی بر نظریه دادهبنیاد انجام شده و دادهها از طریق مصاحبه با ۴۱ نفر از خبرگان بانکی و دیپلماسی اقتصادی و همچنین تحلیل اسناد بینالمللی گردآوری گردیده است. فرایند تحلیل شامل سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی بوده و مقوله مرکزی «کاهش آسیبپذیری نظام بانکی ایران از طریق تنوعبخشی به زیرساختهای همکاری مالی با اقتصادهای شرقی» استخراج شده است. نتایج نشان میدهد که موانعی چون محدودیتهای فناورانه، تحریمهای ثانویه، نگرانی بانکهای شرقی از ریسک تحریم و ناهماهنگی نهادی مانع تحقق همکاریهای مؤثر است؛ بااینحال، استفاده تدریجی از ارزهای محلی، همکاری با بانکهای منطقهای کمریسک و پیوستن مرحلهای به شبکههای پرداخت آسیایی میتواند ظرفیت دیپلماسی مالی ایران را بهتدریج تقویت کند.
زهرا ایزدی عهد، مریم شریف نژاد، احمد سرلک، علی شیخی مهرآبادی
چکیده رشد اقتصادی به بهبود کیفیت زندگی و رفاه افراد جامعه کمک میکند و سرمایه اجتماعی منجر به رشد فردی میشود. بنابراین سرمایه اجتماعی یک پیش نیاز کلیدی برای رشد اقتصادی است. از اینرو، مطالعات اخیر به بررسی اثرات سرمایه اجتماعی بر رشد اقتصادی متمرکز شدهاند. هدف مطالعه حاضر، بررسی نقش شاخصهای مختلف سرمایه اجتماعی بر رشد اقتصادی برای منتخبی از کشورهای عضو سازمان همکاری اسلامی (OIC) با استفاده از دادههای پانل، طی دوره زمانی 2000 تا 2022 است. در این مطالعه، شاخص مشارکت جامعه مدنی، شاخص اعتماد اجتماعی، شاخص شبکههای اجتماعی و شاخص درک فساد بهعنوان شاخص های سرمایه اجتماعی در نظر گرفته شده است. علاوه بر این، شاخص آموزش، نرخ مشارکت زنان و نرخ تورم به عنوان متغیرهای کنترلی در نظر گرفته شدند. نتایج برآورد مدل پانل با اثرات ثابت نشان داد که متغیرهای شاخص مشارکت جامعه مدنی، شاخص اعتماد اجتماعی، شاخص شبکههای اجتماعی، شاخص درک فساد و شاخص آموزش نقش مثبت و معنیدار در تعیین سطح رشد اقتصادی در کشورهای مورد مطالعه دارند. به بیان دیگر افزایش هر یک از شاخصهای معنیدار فوق؛ منجر به افزایش رشد اقتصادی می گردند. از این رو، شاخصهای سرمایه اجتماعی و شاخص آموزش به عنوان مؤلفههای کلیدی، نقش عمدهای در تعیین سطح رشد اقتصادی در کشورهای مورد مطالعه ایفا میکنند به گونهای که تحولات ساختاری در حوزههای اعتماد اجتماعی و مشارکت مدنی و آموزش میتوانند منجر به رشد اقتصادی پایدار و عادلانهتری شوند. بنابراین لازم است تا سیاستگذاران برنامههای خود را بر اساس توجه به این متغیرهای کلیدی طراحی کنند.
چکیده در دنیای پررقابت امروز، شرکتها با چالشهای متعددی برای بقا و تداوم فعالیت خود مواجهاند. توانایی مدیران، بهویژه مدیران عامل، نقش کلیدی در غلبه بر این موانع ایفا میکند. آنها با بهرهگیری از استراتژیهای مالی مناسب میتوانند از توقف فعالیتهای عملیاتی شرکت جلوگیری کنند. این پژوهش با هدف تحلیل نقش توانایی مدیران در پیشگیری از توقف عملیات شرکتها، با تأکید بر استراتژیهای مالی، در شرکتهای پذیرفتهشده در بورس اوراق بهادار تهران انجام شده است. برای گردآوری اطلاعات نظری، از روش مطالعه کتابخانهای استفاده شد. همچنین، دادههای صورتهای مالی ۱۴۵ شرکت بورسی در بازه زمانی ۱۳۹۵ - ۱۴۰۳ برای آزمون فرضیههای پژوهش جمعآوری گردید. برای تحلیل دادهها، از مدل رگرسیون چندمتغیره با رویکرد دادههای تابلویی (پنلی) و روش اثرات تصادفی بهره گرفته شد. یافتههای پژوهش نشان داد که توانایی مدیران با توقف فعالیتهای عملیاتی شرکتها رابطه منفی دارد؛ به این معنا که مدیران با مهارتهای بالاتر میتوانند از توقف عملیات جلوگیری کنند. همچنین، استراتژیهای مالی با توقف فعالیتهای عملیاتی رابطه منفی و معناداری دارند. در نهایت، نتایج بیانگر آن است که استراتژی مالی بر رابطه بین توانایی مدیران و پیشگیری از توقف فعالیتهای عملیاتی تأثیر مثبت و معناداری دارد. بهویژه، استراتژیهای مالی تهاجمی این رابطه را تقویت کرده و به مدیران کمک میکند تا با کارایی بیشتری از توقف فعالیتهای شرکت جلوگیری کنند.
زینب شعبانی کوشالشاهی، سید رضا میرعسکری، علی اکبر ناجی میدانی، محمد طاهر احمدی شادمهری
چکیده توسعه انسانی به عنوان یکی از مهمترین مباحث هزاره سوم، نقشی محوری در پایداری اقتصادی و اجتماعی کشورها، به ویژه در منطقه اوراسیا ایفا مینماید. گسترش شمول مالی، علاوه بر فراهم نمودن زیربنای رشد اقتصادی پایدار، به تقویت توانمندی اقتصادی افراد و در سطحی بالاتر، ارتقای شاخصهای توسعه انسانی کمک مینماید. با این وجود، میزان و جهت اثرگذاری شمول مالی بر توسعه انسانی، به کیفیت نهادها و حکمرانی مناسب دولت بستگی دارد. با عنایت به اهمیت موضوع، در این پژوهش، نقش آستانهای شاخص حکمرانی خوب در ارتباط بین شمول مالی و توسعهی انسانی در کشورهای عضو اتحادیه اوراسیا مورد بررسی قرار گرفته است. برای این منظور، از روش رگرسیون آستانهای پانل (PTR) استفاده گردید. همچنین، دو شاخص مرکب برای حکمرانی خوب و شمول مالی محاسبه شد. دادهها با تواتر سالانه در دورهی 2021-2011 از آخرین آمار منتشر شده توسط بانک جهانی استخراج گردیده است. نتایج تجربی نشان میدهد در دورهی مورد بررسی، شمول مالی تأثیر مثبت و معنیداری بر توسعه انسانی در کشورهای اوراسیا دارد. همچنین، یک سطح آستانه برای شاخص حکمرانی به تأیید رسید. به طوری که در سطوح بالای حکمرانی خوب (مقادیر شاخص بالاتر از حد آستانه)، این اثرگذاری به طور معنیداری تقویت میشود. نرخ رشد شهرنشینی نیز مطابق انتظار، تأثیر مثبت و معنیداری بر توسعه انسانی دارد.
چکیده در این پژوهش، اثر نابرابری درآمدی و فشار اقتصادی بر رفتارهای خیریهای در استانهای ایران طی سالهای ۱۳۸۹ تا ۱۴۰۲ با استفاده از دادههای پانل بررسی شده است. روش تحقیق بر مدلهای رگرسیون پانل آستانهای با اثرات ثابت مبتنی است که امکان تحلیل روابط غیرخطی و شناسایی نقاط آستانه متغیرهای کلان اقتصادی را فراهم میکند. متغیر وابسته، رفتارهای خیریهای است که با تعداد سازمانهای مردمنهاد فعال در هر استان سنجیده و بهعنوان شاخص مشارکت اجتماعی در امور خیریه تعریف شده است. نابرابری درآمدی با استفاده از ضریب جینی استانی و فشار اقتصادی بر پایه سه شاخص نرخ بیکاری، نرخ تورم نقطهای و شاخص قیمت مصرفکننده تعریف شدهاند. نتایج نشان میدهد مقادیر آستانه بهینه برای نابرابری درآمدی ۰.۳۸۶ و برای فشار اقتصادی ۱.۱۲ برآورد شدهاند. اثر این متغیرها بر مشارکت خیریهای در دو رژیم متفاوت معنادار و منفی است، بهطوریکه در رژیم دوم (نابرابری یا فشار بالاتر از آستانه)، شدت اثر منفی بهطور چشمگیری افزایش یافته است. بهعنوان نمونه، ضریب اثر نابرابری در رژیم دوم به منفی ۰.۳۱ و ضریب اثر فشار اقتصادی به منفی ۰.۲۷ رسیده است. همچنین، متغیرهای کنترلی مانند درصد جمعیت شهری، سرانه تولید ناخالص داخلی استان و نرخ سواد، تأثیر مثبت و معناداری بر رفتارهای خیریهای داشتهاند. این یافتهها نشان میدهد عبور از نقاط بحرانی نابرابری و فشار اقتصادی میتواند مشارکت اجتماعی و سرمایه اجتماعی را بهشدت تضعیف کند.
زهرا رنجبریان، مهدی خداپرست مشهدی، مسعود همایونی فر، نرگس صالح نیا، محمد اسماعیل سامعی
چکیده تغییرات اقلیمی ناشی از فشارهای انسانزا بر سیستمهای طبیعی، به مثابه چالشی حیاتی در سطح جهانی، نیازمند راهبردهای سازگاری دقیق و چندوجهی است. پژوهش پیشرو با استفاده از دادههای ۱۰۴ کشور در بازه زمانی ۲۰۲۳-۲۰۰۵ و به کارگیری مدل رگرسیون انتقال ملایم پانلی (PSTR)، به بررسی رابطه غیرخطی میان ردپای اکولوژیکی و سازگاری با تغییرات اقلیمی میپردازد. یافتههای پژوهش با در نظر گرفتن ردپای کربن به عنوان متغیر انتقال، وجود سه الگوی واکنش متمایز وابسته به رژیم اقتصادی را آشکار میسازد: (۱) کشورهای کمدرآمد (رژیم اول) با حداقل انتشار آلاینده اما ظرفیت سازگاری به شدت محدود؛ (۲) اقتصادهای در حال گذار (رژیم دوم) که با افزایش انتشار کربن در معرض خطر تله زیستمحیطی قرار دارند؛ و (۳) کشورهای پردرآمد (رژیم سوم)، علیرغم برخورداری از ظرفیت فناورانه پیشرفته دارای ردپای اکولوژیکی بالا ناشی از مصرف هستند. نکته حائز اهمیت آنکه واکنشهای سازگاری در این رژیمها به طور معناداری متفاوت است، امری که کاربست نسخههای سیاستی یکسان، نظیر ترویج عام شهرنشینی یا تشدید فعالیتهای کشاورزی را با تردید مواجه میسازد. یافتهها مؤید آن است که اقدام اقلیمی عادلانه میبایست مختص هر رژیم طراحی گردد: کشورهای کمدرآمد نیازمند انتقال فناوری هدفمند و حمایت نهادی هستند، اقتصادهای در حال گذار برای اجتناب از دامهای اکولوژیکی میبایست مسیرهای توسعه سبز را در پیش گیرند، و کشورهای پردرآمد نیازمند کربنزدایی سیستمی از نظامهای انرژی و مصرف خود میباشند. مطالعه حاضر با ارائه شواهد تجربی، زمینهساز تدوین چارچوبی متمایز و عدالتمحور برای سازگاری جهانی با تغییرات اقلیمی است.
چکیده از زمانهای گذشته، در ایران گردشگری بعنوان یکی از محرکهای مهم اقتصادی هر منطقه بوده است و کشورهای مختلف با توجه به شرایط، موقعیت و امکانات خود از این عامل توسعه اقتصادی بهره بردهاند. یکی از خدمات گردشگری مجتمعهای توریستی- تفریحی بین راهی میباشند که نقش کاروانسراهای قدیم را داشته با این تفاوت که خدمات بیشتری را ارائه میدهند و تمامی خدمات در یک نقطه تمرکز یافته اند. تا امروز برنامهریزی برای جایگزاری این مجتمـعهـا بیـشتر در حوزه وظیفه مهندسان حمل نقل بوده است، اما بهدلیل اینکه این بخشها کارکردهایی بیشتر از ارائه خدمات به مسافران جادهها بر عهده دارند، ضروری به نظر میرسد که آنها از دیدگاههای دیگری همچون برنامهریزی شهری، اقتصاد، محیط زیست و .. نیز مورد توجه قرار داد. به همین دلیل این مطالعه به ارزیابی اقتصادی مجتمع تفریحی- توریستی بین راهی در شهر جدید ایوانکی پرداخته که ضمن بررسی تاریخچه و نقشهای مختلف این مجتمعها، به توجیه پذیر بودن انجام آن از لحاظ اقتصادی و تحلیل هزینه – فایده آن توجه نموده است. استنتایج بررسی ها نشان داد که نقش اصلی مجتمعهای بین راهی ؛1- اقتصادی، 2- بازرگانی، 3- سیاسی و اداری ، 4- اجتماعی، 5- زیست محیطی و 6- بصری میباشد. همچنین با توجه به نتایج شاخصهای محاسبه شده برای ارزیابی مالی، پروژه مورد نظر با نرخ بازده داخلی %36، ارزش کنونی خالص حدود 2.8 میلیارد تومان و دوره بازگشت سرمایه حدود یکسال پس از شروع دوران بهره برداری، دارای توجیه پذیری مالی مناسبی بوده و میتوان بر مبنای این مطالعات سرمایهگذاری را توجیه نمود.
کاظم یاوری، محمدیوسف خاشعی، سید نظام الدین مکیان، غلامرضا یاوری
چکیده در شرایط کنونی که اقتصاد جهانی با افزایش همبستگی و تعاملات بینالمللی همراه است، پدیده سرریزهای اقتصادی و مالی به یکی از کانالهای کلیدی انتقال رشد اقتصادی میان کشورها تبدیل شده است. این پژوهش با هدف بررسی اثر سرریز اقتصادی و مالی کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی (اکو) بهجز جمهوری آذربایجان بر رشد اقتصادی افغانستان طی دوره زمانی ۲۰۰۰-۲۰۲۱ انجام شده است. برای این منظور، دادههای مربوط به تولید ناخالص داخلی سرانه، صادرات کالا و خدمات، و نرخ ارز کشورهای مورد مطالعه با استفاده از مدل خودرگرسیون برداری پانلی(PVAR) و نرمافزار (STATA) مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج تحقیق نشان میدهد در کوتاهمدت، رشد متغیرهای اقتصادی و مالی برخی کشورهای عضو مانند ایران، ترکمنستان و تاجیکستان علت رشد اقتصادی افغانستان است. این تأثیر عمدتاً از طریق کانال تجارت و بهویژه واردات کالاهای سرمایهای و واسطهای منتقل میشود. نتایج توابع واکنش ضربهای نشان میدهد که شوکهای اقتصادی از سوی ایران، ترکمنستان و قزاقستان آثار مثبت بر اقتصاد افغانستان دارند، در حالیکه شوکهای وارده از تاجیکستان، پاکستان و قرقیزستان با نوسانات همراه بوده و بیثباتی نسبی ایجاد میکند. همچنین، نتایج تجزیه واریانس دربلندمدت حاکی از آن است رشد متغیرهای اقتصادی و مالی ایران در مقایسه با سایر کشورهای عضو اکو، بیشترین سهم (۱۳ درصد) را در توضیح رشد متغیرهای اقتصادی و مالی افغانستان دارند. در مقابل، متغیرهای اقتصادی و مالی قزاقستان کمترین تأثیر را در این زمینه ایفا میکند.
چکیده تنظیم بهینه رابطه منابع و مصارف در بانکداری برای ثبات مالی و رشد اقتصادی ضروری است؛ با این حال، افزایش مطالبات غیرجاری ناشی از نوسانات اقتصادی، این ثبات را تهدید کرده و شناسایی عوامل کاهنده آن را به موضوعی حیاتی تبدیل مینماید بر این مبنا، پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر خدمات یکپارچه الکترونیک و سایر عوامل کلان اقتصادی بر میزان مطالبات غیرجاری در شعب بانک سپه استان فارس طراحی شد. مطالعه حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی از نوع همبستگی است. دادههای پانل شعب منتخب طی دوره ۱۴۰۲-۱۳۹۴ جمعآوری و با استفاده از نرمافزار Eviews-10 و روش حداقل مربعات تعمیمیافته (GLS) مورد تحلیل قرار گرفت. به دلیل وجود همخطی بالا بین متغیرها، دو مدل مجزا برآورد شد. یافتههای مدل اول نشان داد که خدمات یکپارچه الکترونیک تأثیر منفی و معناداری (ضریب: 12061.09- ، p=0.000) و رشد تسهیلات اثر مثبت و معناداری (ضریب: 12.68، p=0.005) بر مطالبات غیرجاری داشته است. یافتههای مدل دوم حاکی از رابطه منفی و معنادار تورم (ضریب: 352.2-، p=0.000) و رشد تولید ناخالص داخلی (ضریب: 367/6- p=0.001) با مطالبات غیرجاری بوده است. نوآوری این تحقیق در تمرکز بر نقش خدمات یکپارچه الکترونیک بهعنوان یک عامل نهادی و فناورانه در مدیریت ریسک اعتباری و همچنین بررسی آن در بافت رویداد ادغام بانکی (ادغام بانک مهراقتصاد در بانک سپه) است. این پژوهش با تلفیق و توسعه ادبیات گذشته، بر ضرورت راهبرد ترکیبی شامل ثباتبخشی کلان و تسریع تحول دیجیتال برای مدیریت مؤثر ثبات مالی و کاهش مطالبات غیرجاری تأکید میورزد.
چکیده مدیریت پسماند شهری در کلانشهرهایی مانند مشهد، بهدلیل رشد جمعیت، تغییر الگوی مصرف و افزایش حجم پسماند، نیازمند رویکردهایی دادهمحور و تحولمحور مبتنی بر اقتصاد مدور است. هدف پژوهش حاضر، تحلیل دادهمحور و رتبهبندی شاخصهای مؤثر بر بهبود عملکرد اقتصاد مدور در مدیریت پسماند شهری مشهد و ارائه مدلی کاربردی برای پشتیبانی از تصمیمسازی شهری است. بدین منظور، ابتدا ساختار روابط علّی میان شاخصها با استفاده از مدلسازی شناختی فازی استخراج شد و سپس وزنهای بهدستآمده از این مدل در کنار دادههای واقعی سامانه مدیریت پسماند شهرداری مشهد طی سالهای ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۳ مورد استفاده قرار گرفت. در ادامه، یک الگوریتم ترکیبی مبتنی بر یادگیری ماشین طراحی شد که با ادغام سه معیار شامل وزن فازی شاخصها، ضریب همبستگی و امتیاز پراکندگی، امکان ارزیابی چندبعدی و رتبهبندی دقیق شاخصها را فراهم میکند. نتایج پژوهش نشان میدهد که کارآمدی اقتصاد مدور در مدیریت پسماند شهری مشهد بیش از هر چیز متأثر از عوامل اقتصادی–نهادی، سطح توسعه زیرساختهای فنی، هزینهها و درآمدهای مرتبط با مدیریت پسماند و نیز تقویت حلقههای میانی تولید و مصرف است. همچنین نقش سیاستهای مدیریتی، سرمایهگذاری بخش خصوصی و ایجاد سیستمهای مدیریت زیستمحیطی بهعنوان محرکهای کلیدی بهبود نرخ بازیافت برجسته شد. مدل نهایی ارائهشده، چارچوبی عملی برای شناسایی اولویتهای راهبردی و هدایت تصمیمهای مدیریتی فراهم میکند و میتواند مبنای تدوین سیاستهای شهری، اولویتبندی سرمایهگذاریها و طراحی برنامههای بهبود عملکرد سازمان مدیریت پسماند شهرداری مشهد در مسیر تحقق اقتصاد مدور قرار گیرد.
طیب عباسی، حسینعلی لازمی، ابولفضل صادقیان، علی اکبر دهقانزاده بافقی
چکیده پروژههای اکتشاف مواد معدنی به دلیل ماهیت سرمایهبر، بلندمدت و وابسته به دادههای ناقص و نامطمئن، همواره با سطح بالایی از عدمقطعیت و ریسک مواجهاند. تصمیمگیری در چنین پروژههایی، بهویژه در مراحل اولیه، بدون بهرهگیری از چارچوبهای نظاممند ارزیابی عملکرد میتواند منجر به اتلاف منابع، افزایش هزینهها و شکست پروژه شود. ازاینرو، هدف پژوهش حاضر، شناسایی و ساماندهی شاخصهای کلیدی ارزیابی عملکرد پروژههای اکتشاف معدنی و ارائه یک چارچوب مفهومی مرحلهمحور متناسب با شرایط عدمقطعیت است. در این پژوهش، ابتدا با استفاده از مرور نظاممند ادبیات علمی، مجموعهای از شاخصهای اولیه استخراج شد. سپس با بهکارگیری روش دلفی فازی در سه راند متوالی و با مشارکت ۳۰ نفر از خبرگان حوزه معدن و اکتشاف، شاخصها مورد پالایش و اجماعسازی قرار گرفتند. نتایج دلفی فازی نشان داد که از میان شاخصهای اولیه، ۱۷ شاخص بهعنوان شاخصهای نهایی مورد تأیید خبرگان قرار گرفتند. این شاخصها بر اساس ماهیت اطلاعات، سطح عدمقطعیت و نوع تصمیمات مدیریتی در سه فاز اصلی مطالعات ارزیابی شامل تعیین محدوده (Scoping)، پیشامکانسنجی (PFS) و امکانسنجی (FS) جانمایی شدند. یافتهها نشان میدهد که تمرکز مرحلهمحور بر شاخصهای ارزیابی عملکرد، میتواند به کاهش تدریجی عدمقطعیت، بهبود کیفیت تصمیمگیری و افزایش احتمال موفقیت پروژههای اکتشاف معدنی منجر شود. چارچوب مفهومی ارائهشده در این پژوهش، بهعنوان یک ابزار تصمیمیار، قابلیت کاربرد عملی برای مدیران پروژه، سرمایهگذاران و سیاستگذاران بخش معدن را داراست و میتواند مبنایی برای توسعه مدلهای پیشرفتهتر ارزیابی عملکرد و مدیریت ریسک در پروژههای اکتشافی قرار گیرد.
چکیده نوآوری یکی از عوامل اصلی در دستیابی به رشد اقتصادی پایدار است که علاوه بر اثرات مستقیم بر رشد اقتصادی یک کشور یا منطقه میتواند دارای اثرات سرریزی نیز باشد. بر این اساس هدف این مطالعه بررسی اثرات مستقیم و غیرمستقیم (سرریزی) نوآوری بر رشد اقتصادی در کشورهای گروه دیهشت در دوره زمانی 2012-2021 است. شاخص نوآوری در نظر گرفته شده، شاخص نوآوری جهانی (GII) بوده و برای بررسی اثرات سرریزی نوآوری از مدل اقتصادسنجی دوربین فضایی (SDM) استفاده شده است. همچنین ماتریس وزنی فضایی (W) بین کشورهای موردمطالعه بر اساس وزن تجارت بین کشورها ایجاد شدهاست. نتایج مدل نشان داده است که همه متغیرهای مدل شامل تشکیل سرمایه، نیروی کار، باز بودن تجاری سرمایهگذاری مستقیم خارجی و نوآوری بر رشد اقتصادی کشورها دارای اثرات مستقیم و معنادار بوده است. تشکیل سرمایه و نوآوری بیشترین ضریب اثرگذاری مستقیم را بر رشد اقتصادی کشورها داشتهاند. بررسی اثرات سرریزی (غیرمستقیم) نشان داده است که نوآوری دارای اثرات سرریزی مثبت و معنادار بر رشد اقتصادی کشورها داشته است.
چکیده شهرداریها در ایران وابستگی بالایی به درآمدهای حاصل از بخش مسکن و شهرسازی دارند و شهرداری تهران نیز از این قاعده مستثنی نیست. ازاینرو، تأمین منابع درآمدی لازم برای اداره شهر، بهویژه در شرایط رکود بخش مسکن، از مهمترین موضوعات پیش روی شهرداریها است. در شرایط رکود، شهرداری تهران همواره سعی کرده تا با تخفیفاتی در عوارض شهرسازی، منابع درآمدی موردنیاز خود را تأمین نماید. هدف این مقاله، بررسی اثر عوارض شهرسازی بر سرمایهگذاری در مسکن شهر تهران است. برای انجام این کار، از داده سالهای 1400-1380 و روش خودرگرسیونی با وقفههای توزیعی استفاده شده است. نتایج مدل در بلندمدت نشان میدهد که عوارض شهرسازی بر سرمایهگذاری بخش خصوصی در مسکن شهر تهران تأثیر معنیداری ندارد؛ بنابراین اعمال تخفیفات در عوارض مذکور شاید در کوتاهمدت باعث تأمین منابع درآمدی لازم برای شهرداری تهران گردد، اما در بلندمدت تأثیری نخواهد داشت. همچنین مدل بلندمدت نشان میدهد سرمایهگذاری بخش خصوصی در مسکن تهران تحت تأثیر متغیرهای کلان اقتصادی مانند تولید ناخالص داخلی و نقدینگی است و همچنین بازدهی داراییهای رقیبی مانند سکه طلا است.
چکیده هدف مقاله حاضر بررسی لایههای مالی بازار نفت دوبی شاخص بازار آسیا بر روی قیمت نفت خامهای عمان و ایران است. در این راستا با استفاده از روش گارچ چند متغیره و دادههای سری زمانی روزانه سال 19-2010 به بررسی تأثیر ساختار مالی بازار نفت آسیا بر روی قیمت نفت ایران پرداختهشده است؛ بورسهای نفتی و عوامل تأثیرگذار بر ساختار مالی بازار نفت (کانتانگو و بکواردیشن) تأثیر چشمگیری بر قیمت نفت خامهای شاخص و سایر نفت خامهای بازار نظیر ایران دارند. نتایج نشان میدهد که رابطه منفی بین تأثیرات بازار سرمایه و قیمت نفت خام وجود دارد. کانتانگو بودن بازار و همینطور قیمت نفت خامهای شاخص در تعیین قیمت نفت خام ایران تأثیرگذار است و رابطه منفی بین این متغیرها و قیمت نفت خام وجود دارد. علاوه بر تمامی موارد یادشده در تخمینها به بررسی مواد دیگری ازجمله کیفیت نفت خام، موقعیت خرید و قیمت آتیهای نفت خام شاخص برنت در و تأثیرات آنها پرداخته شد که نتایج برآورد تخمین معادلات تأثیر مثبت این عوامل را بر تعیین قیمت نفت خام ایران نشان داده است.
چکیده شهرها جاذبههای متنوعی شامل موزهها، بناهای یادبود، سالنهای تئاتر، استادیومهای ورزشی، بافتهای تاریخی و مکانهایی مربوط به حوادث مهم یا افراد مشهور را دارا هستند که گردشگران بسیاری را جذب میکنند. استان یزد، یکی از مقصدهای مهم گردشگران داخلی و خارجی کشور بوده و ظرفیتهای فراوانی را درزمینه توسعه انواع گردشگری دارد. علیرغم تلاشهای انجامشده، دورنمای توسعه گردشگری این استان، نامشخص است. هدف پژوهش کشف رابطۀ بین سرمایهگذاری و جذب سرمایه در گردشگری منطقهای و برنامهریزی جهت هماهنگی این روابط برای رقابتپذیری منطقه است. این پژوهش با بررسی مبانی نظری و استخراج شاخصهای مشترک جذب سرمایه بهمنظور ارتقا گردشگری و رقابتپذیری منطقهای برای استان یزد برنامهریزی میکند؛ بهطوریکه ابتدا شاخصهای جذب سرمایه بهمنظور ارتقا گردشگری منطقهای که دارای ارتباط با رقابتپذیری منطقهای است شناسایی و بهمنظور بررسی این شاخصها در استان یزد شاخصهای هر مؤلفه درون طرحهای فرادست استان یزد از طریق نرمافزار MAXQDA بررسی و میزان توجه هر طرح به هر مؤلفه مشخص شد. درنهایت بهمنظور تحلیل روابط متقابل مؤلفههای رقابتپذیری منطقهای 5 مؤلفه بهعنوان دادۀ ورودی به نرمافزار MicMAC استفاده شد؛ نتایج نشان میدهد از میان 5 مؤلفۀ بررسیشده در این تحقیق، 2 مؤلفه اقتصادی و مدیریتی-سیاسی بهعنوان عوامل کلیدی مؤثر برجذب سرمایه در گردشگری بهمنظور رقابتپذیری منطقهای در استان یزد انتخاب شده است. با اولویتبندی شاخصهای مؤلفههای اقتصادی و مدیریتی_سیاسی مشخص گردید که شاخصهای سود و صرفۀ اقتصادی و ارزآوری، تبلیغات صحیح، هماهنگی سازمانهای مرتبط با امور گردشگری، رقابتپذیری قیمتی صنعت سفر و گردشگری و نوآوری و خلاقیت به ترتیب دارای اولویت بوده است و با ارتقا این شاخصها استان یزد میتواند با دیگر مناطق را از منظر جذب سرمایه در گردشگری رقابت کند.
چکیده رضایتمندی به عنوان مفهومی چندبعدی، از جمله موضوعاتی بوده است که در سالیان اخیر مورد توجه بسیاری از اقتصاددانان و دولتمردان قرار گرفته است. در اکثر مطالعات صورت گرفته، تنها از ترکیبی از شاخص های غیراقتصادی به منظور اندازه گیری رضایتمندی استفاده گردیده است در حالی که ساختن شاخصی که همه ابعاد جغرافیایی، اقتصادی و انسانی را در برگیرد می تواند به بررسی روند توسعه کشورها کمک نماید. هدف این مطالعه ارائه شاخص رضایتمندی برای کشورهای در حال توسعه با درنظر گرفتن تمامی جنبه های بیان شده است.
در این مطالعه سعی شده که براساس هشت زیرشاخص یک شاخص ترکیبی رضایتمندی براساس روش تحلیل عاملی و عینی ساخته شود. این شاخص برای 89 کشور در حال توسعه و به صورت سالیانه برای دوره 2000 تا 2008 میلادی محاسبه شده است.
براساس یافته های تحقیق کشورهای آفریقایی بدترین وضعیت را از نظر میزان رضایتمندی در بین کشورهای در حال توسعه در نظر گرفته شده، داشته اند. همچنینبا توجه به شاخص محاسبه شده کشورهای ترکیه، چین و برزیل از نظر میزان رضایتمندی از رشد قابل توجهی در سالیان اخیر برخوردار بوده اند. همچنین براساس نتایج بدست آمده شاخص رضایتمندی برای ایران همواره صعودی بوده است اما از روند رشد رضایتمندی در بین سال های 2005 تا 2008 میلادی کاسته شده است.
چکیده شاخص رقابتپذیری (GCI)، از 113 نشانگر تشکیل شده است. این نشانگرها در 12 رکن نهادها، زیرساخت، فضای کلان اقتصادی، بهداشت و آموزش ابتدایی، آموزش تکمیلی، کارایی بازار کالا، کارایی بازار کار، توسعه بازار مالی، آمادگیهای فناوری، اندازه بازار، تکامل کسب و کار و نوآوری گروهبندی شده است. 12 رکن مذکور نیز در سه زیرشاخص نیازهای اساسی، افزایش دهنده کارایی و نوآوری و عوامل تکامل که سه مرحله اصلی توسعه میباشند، قرارگرفتهاند. در این مطالعه، میزان تأثیر شاخص رقابتپذیری بر رشد اقتصادی کشورهای برگزیده اندازهگیری شده است. برای این کار، داده-های 42 کشور جهان در دوره 2014-2010 بهصورت پانل دیتا جمعآوری و مدل ارائه شده، برآورد گردیده است. نتایج برآورد مدل نشان میدهد که تأثیر نمره شاخص رقابتپذیری بر رشد اقتصادی کشورهای توسعه یافته برگزیده مثبت و معنی دار بوده و میزان آن به ازای 10% افزایش در نمره شاخص رقابتپذیری 32588/17 درصد از رشد اقتصادی است. این مقدار برای کشورهای در حال توسعه برگزیده و نوظهور 49522/15 است.
چکیده کارآفرینی با ایجاد نوآوری، طراحی، تنوع تولید محصولات و افزایش کارایی و رقابت بنگاهها، میتواند آثار قابلتوجهی بر رشد اقتصادی داشته و رشد اقتصادی بالاتر باعث افزایش انگیزه نوآوری و دانش افراد کارآفرین میشود. همچنین در ادبیات اقتصادی، ارتباط بین رشد اقتصادی و کارآفرینی به عوامل نهادی گره خورده است؛ بنابراین، این پژوهش به دنبال بررسی آثار متقابل کارآفرینی و رشد اقتصادی با تأکید بر کیفیت عوامل نهادی با استفاده از الگوی معادلات همزمان در دادههای ترکیبی برای دو گروه از کشورهای OECD و OPEC طی بازه زمانی 2000-2016 است. نتایج تحقیق نشان داد که متغیرهای رشد اقتصادی و کارآفرینی اثرات مثبت و معنیداری بر یکدیگر دارند و همچنین متغیر کیفیت نهادی نیز، اثر مثبتی بر ارتباط این دو مؤلفه داشته که این اثرگذاری برای گروه کشورهای OPEC در مقایسه با کشورهای OECD بیشتر بوده است. برای کشورهای OECD متغیرهای امید به زندگی، نرخ رشد تشکیل سرمایه ثابت و رشد نیروی کار اثر مثبت و کل مخارج دولت اثر منفی بر رشد اقتصادی دارند. برای کشورهای OPEC نیز متغیرهای رشد نیروی کار اثر مثبت و متغیر کل مخارج دولت اثر منفی بر رشد اقتصادی دارند. درنهایت نتایج نشان داد برای هر دو گروه کشورها، متغیرهای اعتماد به توانایی و مهارت و پوشش اعتباری بخش خصوصی اثر مثبت و متغیر تعداد مراحل رسمی شروع یک کسبوکار اثر منفی بر کارآفرینی داشته است. با توجه به نتایج تحقیق، تشویق انگیزه کارآفرینی، ایجاد زمینه مساعد برای رشد بخش خصوصی واقعی در اقتصاد، کاهش مراحل شروع کسبوکار در راستای بهبود زمینه ایجاد کارآفرینی جهت افزایش رشد اقتصادی پیشنهاد میگردد.